تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


مامان - کربلا  

دیروز روز خوبم بود. صبح از خواب پاشدم ساعت 7 .. خواب مامانمو دیده بودم. یه جلسه زنونه ای چیزی بود. مامانم از کربلا اومده بود. تو عالم خواب داشتم به خودم می گفتم که خوب شد که مامانو یه کربلا بردم. بعد جواب خودمو تو خواب دادم و گفتم مامان منو برده در واقع ، نه من مامانو... بعد به خودم گفتم که سال دیگه یه مکه هم میریم.

ادامه مطلب  

 

دیروز روز خوبم بود. صبح از خواب پاشدم ساعت 7 .. خواب مامانمو دیده بودم. یه جلسه زنونه ای چیزی بود. مامانم از کربلا اومده بود. تو عالم خواب داشتم به خودم می گفتم که خوب شد که مامانو یه کربلا بردم. بعد جواب خودمو تو خواب دادم و گفتم مامان منو برده در واقع ، نه من مامانو... بعد به خودم گفتم که سال دیگه یه مکه هم میریم. بعد بلند شدم. اول صبح زیاد انرژی نداشتم. بد نبودم. عشق جان صبحانه رو آماده کرد. منم وقت تلف میکردم. بعد

ادامه مطلب  

٠١:٥٤  

دیدی توی خواب میخوای داد بزنی نمیشه ، همه ی توانتو جمع می كنی اما هیچ صدایی ازت بیرون نمیاد ، این فقط توی خواب نیست ، یه سری حرفا رو تو واقعیت دقیقا همین شكلی نمی تونی بزنی ، فقط فرقش اینه از واقعیت نمیشه پرید و گفت خدا رو شكر خواب بود..
 

ادامه مطلب  

کاش یک نفر بامداد رنگی خواب های سیاه سفیدم را رنگ بزند  

کاش دوباره خواب رنگی ببینم 
تورو تولباس قشنگی ببینم 
 
تو رو با چشم سیا، سوار اسپ پادشا...
قدوبالای قشنگ،کروات نخ فرنگ
ببینم که وسط دشت گلا راه میری ...
 
کاش دوباره شبیه بچگی ها...
خواب یه دشت گل آفتاب گردون 
خواب یه ابرسیاه وگریون 
عوضش خورشید سرخ و خندون 
آخ چی می شه توی خوابم بزنه رنگین کمون ...
خواب ببینم خودمو توی لباس شاهزاده،پرافاده،دست به کمر روسرم یه تاج زر
وسط دشت گلا راه میرم ،دامنم کشون کشون ...
پروانه ها ازم بخوان که برقصم باهاشون 
زی

ادامه مطلب  

نیمه شب...  

 ساعت2:24 نیمه شب ... خوابم نمیاد... شدید
سرما خوردم ...دارو هم نمی تونم بخورم ...
زمستان هم در حال گذر هست ...هیچی از روزامون
نفهمیدیدم... امیدوارم سال های بعدی بتونم باز بنویسم ...
این روزا همیشه دلتنگم... دلم یه دشت بی انتها 
میخواد ...یه درخت مجنون ... یه رودخونه ...
یه آسمون نیمه ابری... یه عالمه عاشقی ... تنهای تنها ...
بشینیم باهم چایی بخوریم... درد دل کنییم ...
به تماشای رقص پرستوهای مهاجر بشینیم...
عشق کنیم باهم ...
من و تو یار دیرینه هم هستیم پاییز ...
خیلی وق

ادامه مطلب  

نیمه شب...  

 ساعت2:24 نیمه شب ... خوابم نمیاد... شدید
سرما خوردم ...دارو هم نمی تونم بخورم ...
زمستان هم در حال گذر هست ...هیچی از روزامون
نفهمیدیدم... امیدوارم سال های بعدی بتونم باز بنویسم ...
این روزا همیشه دلتنگم... دلم یه دشت بی انتها 
میخواد ...یه درخت مجنون ... یه رودخونه ...
یه آسمون نیمه ابری... یه عالمه عاشقی ... تنهای تنها ...
بشینیم باهم چایی بخوریم... درد دل کنییم ...
به تماشای رقص پرستوهای مهاجر بشینیم...
عشق کنیم باهم ...
من و تو یار دیرینه هم هستیم پاییز ...
خیلی وق

ادامه مطلب  

سال پشت سال  

اینجا دم صبحه . اونجا ساعت چنده ؟
لابد می گی چرا بیداری این وقت صبح. بهت می گم که از خواب پریدم. از خواب ترسیدم. از خواب هم خسته ام. 
بلند می شم می پرسم این آدما چرا انقدر مزخرفن آخه؟ یعنی تا این حد ذهنم درگیره با موضوع که از خوابم می زنم. 
اینا به کنار. با احتملاتم پیش می رفتیم باید یه پست می زاشتی از آلبوم که نمی دونم چرا نزاشتی هنوز. 
یه سال و نیم با یه روح صحبت کردن هم عالمی داره. یه کم دیگه می شه دو سال. هرچند بعیده که خاطرت باشه.

ادامه مطلب  

خوابای خوب  

دیشب خونه نیما اینا بودم بعد یه چند ساعت ترس از تصادف خونه رسیده بودیم و یکم دورهمی حرف زدیم از نامزد من پرسیدن یکم خندیدیم
شب که خوابیدم فک نمیکردم انقد خواب خوبی ببینم 
تو خواب دیدم شهره اومد تو بغلم گریه میکرد و بوسم کرد یادم نمیاد چرا همچین کاری میکرد ولی خیلی خوشحال بودیم بعد رفتیم پیش بابای من شهره به طور عجیبی داش میخندید منم تو خواب داشتم دعا میکردم خواب نباشه خلاصه خیلی خواب خوبی بود از خواب که پاشدم از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم و

ادامه مطلب  

 

آموزش خوا  با شعر
خواهر           تخت خواب                خواب                                  
خوا  با هم هستیم سه نفرصداداریم،دو نفرمن که شکل (و) دارمدر وسط هاست،جایمنوشته می شوم،منخوانده نمی شوم،مندر خواهر وخواب هستمدر تخت خواب نشستمدر هرجایی که هستممن بیصدا، نشستم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

 

آموزش خوا  با شعر
خواهر           تخت خواب                خواب                                  
خوا  با هم هستیم سه نفرصداداریم،دو نفرمن که شکل (و) دارمدر وسط هاست،جایمنوشته می شوم،منخوانده نمی شوم،مندر خواهر وخواب هستمدر تخت خواب نشستمدر هرجایی که هستممن بیصدا، نشستم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

خواب قشنگ  

چقدر خواب ببینم که مال من شده ایو شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغضجواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟تو ناسروده ترین بیت فال من شده ایچقدر لکنت شب گریه را مجاب کنمخدا نکرده مگر بی خیال من شده ایهنوز نذر شب جمعه های من اینستکه اتفاق بیفتد حلال من شده ایکه اتفاق بیفتد کنارتان هستمبرای وسعت پرواز بال من شده ایمیان بغض و تبسم میان وحشت و عشقتو شاعرانه ترین احتمال من شده ایمرا به دوزخ بیدار

ادامه مطلب  

قبل از خواب چه سوره‌هایی بخوانیم؟  

در عصر کنونی و با وجود مشکلات بسیاری در زندگی که بسیاری از آن ها ناشی از زندگی صنعتی است، بسیاری از افراد شب ها نمی توانند به راحتی و با آرامش به خواب بروند و از این جهت، صبح ها به هنگام برخاستن از خواب، احساس خستگی مداوم دارند.  در این شرایط سوره هایی در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته که مسلمان ها با خواندن آن ها در هنگام خواب می توانند آرامش بیشتری به دست آورند.  در هر حال شما هر کار مستحبی را قبل از خواب انجام دهید در کسب آرامش مؤثر خواهد بو

ادامه مطلب  

سهراب خلجي  

خواب دیدم شده ای عاشق و دلبند به منهمه رفتند ولی شخص تو پابند به من
موج گیسوی تو شد شرح پریشان دلمعشق را هدیه كند صاحب ترفند به من
حال گریان مرا لطف كسی خوب نكرد تا رسیدی و نگاهی پر لبخند به من
بازهم یاد توأم با غزلی در دل شبچون غزل آمده از سوی خداوند به من
همه جا از تو سرودم که به من خیره شوی خوب دانند كه نامت شده پسوند به من
خواستم در غزلم یاد تو را زنده كنمگفت بیدار شو این خواب هنرمند به من
عشق در خاطر من خاطره ای بیش نبودخواب دیدم شده ای عاشق و

ادامه مطلب  

 

خواب چه خوبه
از هرفکری رها میشی
دلتنگیات میره، غصه هات میره
حتی اونی که دلتنگشی خیلی طبیعی تو خواب کنارته
دیگه نه به گذشتت فکر میکنی نه آیندت
نه به فکر بی پولی الانتی
مشکلات زندگیت رها میشن
نه گرسنه میشی نه تشنه
ولی حیف که بعد خواب بیدار میشی
و مشکلات اگه بیشتر نشده باشه، همونجوری سرجاشون موندن
فقط یه چیزی بیشتر میشه همیشه
حس دلتنگی

ادامه مطلب  

143 نفر طلبه خواهر از حوزه علمیه شیروان دانش آموخته شدند  

 
143 نفر طلبه خواهر از حوزه علمیه شیروان دانش آموخته شدند
شیروان- ایرنا- مدیر حوزه علمیه الزهرا شیروان گفت: از ابتدای تاسیس حوزه علمیه شیروان در سال 72 تاکنون 143 نفر طلبه خواهر دانش آموخته شده اند.
 
به گزارش ایرنا شهناز همتی دوشنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه از این تعداد 120 نفر کارشناسی و 23 نفر فوق دیپلم هستند اظهار کرد: مدرک حوزه علمیه مدرک رسمی است که می توانند در کنکور و دانشگاه های معتبر شرکت کنند. وی با بیان اینکه هم اکنون 52 طلبه خواهر د

ادامه مطلب  

143 نفر طلبه خواهر از حوزه علمیه شیروان دانش آموخته شدند  

 
143 نفر طلبه خواهر از حوزه علمیه شیروان دانش آموخته شدند
شیروان- ایرنا- مدیر حوزه علمیه الزهرا شیروان گفت: از ابتدای تاسیس حوزه علمیه شیروان در سال 72 تاکنون 143 نفر طلبه خواهر دانش آموخته شده اند.
 
به گزارش ایرنا شهناز همتی دوشنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه از این تعداد 120 نفر کارشناسی و 23 نفر فوق دیپلم هستند اظهار کرد: مدرک حوزه علمیه مدرک رسمی است که می توانند در کنکور و دانشگاه های معتبر شرکت کنند. وی با بیان اینکه هم اکنون 52 طلبه خواهر د

ادامه مطلب  

کاش هیچوقت خوابمون عمیق نباشه... کاش خواب نمونیم...  

حس کردم تند تند نفس میکشه... احتمالا همین حس باعث شد بیدار شم... چشامو باز کردم و زل زدم به صورتش...
روش سمت من بود... واقعا داشت تند تند نفس میکشید...
حرف نمیزد ولی فهمیدم خواب بدی میبینه...
آهسته و جوری که نترسه دست کشیدم رو پیشونیش... رو گونه هاش... صداش زدم آروم... گفتم داری خواب میبینی... پاشو...
کم کم چشاشو باز کرد... دهنش باز مونده بود و به من نگاه میکرد...
 
آرامش کم کم می دوئید تو چشماش... تنفسش آرومتر شد ولی هنوز نگاهش نگران بود... احساس کردم تو چشماش اش

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

خواب  

بیدار شدم و نمی توانستم خوابی را که دیده بودم بیاد بیاورم.
فقط می دانستم که خواب دیده ام  و  تو  در خوابم بودی .
 امروز یازدهم آبان  ساعت ده صبح یکباره یادم آمد......
خواب ترا دیده بودم  
همه جیز مثل گذشته بود 
آدمها   اشیاء  ساختمان  حتی خودکارت همه همانهایی بودند که همیشه بودن 
 
اما من ؟
من سعی می کردم  اما نمی توانستم مثل همه جیزیهایی که مثل همیشه بودند 
شبیه کسی باشم که می شناختی  و یا فکر می کردم می شناسی.
 
من ........
چه فرقی می کند؟    خلاصه ک

ادامه مطلب  

:(  

سلامتی تک دخترا♥

♥من که خواهر ندارم ♥
تو خونه فقط بوی لاک منه که بقیه رو کلافه میکنه ♥
وقتی دلم میگیره تو آینه با خودم حرف میزنم ♥
وقتی اشکم رو گونه هامه خواهر ندارم اشکمو پاک کنه و بخندونتم ♥
کسیو ندارم که باهاش رازهای خواهرونه داشته باشم ♥
واسه شیطنتام حامی و پشتیبان ندارم ♥
حتی دعوای دو تا خواهرو که میبینم بغض میکنم ♥
ما که ندیدیمو نداشتیم ولی میگن خیلی دنیای دوتا خواهر قشنگه
 
 
 

ادامه مطلب  

خواب تو ...  

دیشب دوباره خواب تورا دیدم ...
در نهایت آرامش ...
باز هم بی کلام ...
اما برق چشمانت ، دریای واژگان بود ...
و لبخندت ...
لبخندی که مرا از هر چه هست و نیست ، راضی میکند تنها به داشتنت ...
نفس میکشم به امید دیدار دوباره ی روی ماهت ، ای یگانه قلبم ...

ادامه مطلب  

خیال بس است و خواب حرام ( مریم )  

دستانت روی گردنم داشت فشار می آورد
می خواستم بگویم دارم خفه می شوم
اما هوا نبود
حلقه ی انگشتانت دور گردنم هرلحظه سخت تر ریشه می انداخت
و آرواره های من هر لحظه خشک تر می شد .
دستانم مثل پیچیکی ظریف دور ریشه های زمخت انگشتانت پیچ می خورد
تنم تاب می خورد
و تو بی هیچ رحمی کار خودت را می کردی
صورتت را نمی دیدم اما خشمت را می فهمیدم
آخرین تلاشم برای حیات سبب شد چشم باز کنم
بیدار شدن لذتی داشت وصف ناپذیر
نور ماه درست روی صورتم بود
تنها چیزی که روی گ

ادامه مطلب  

همه چیز با هم قاطی شده  

شاید این تجربه فقط برای من باشه ولی مشکل اینه که ۳ مورد اصلی زندگیم به شدت با هم گره خودن و اگه هم جدا نشن خیلی آزار دهنده میشن، خواب و کار و تفریح، همیشه توی فکرم بوده که باید سه تا ۸ ساعت به اینا اختصاص بدم ولی مشکل اینجاست که اگه مثل این مدت مشخص نباشه توی چ زمانی داره کدوم یکی پیش میره عملا هیچ کدوم رو نداشتیم،
باید وقت کار کار باشه و وقت تفریخ تفریح و وقت خواب هم خواب کاملا جدا از هم تا جایی که ممکنه ولی شبکه های اجتماعی خیلی وقتا میان وسط ای

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2  

تکلیف شب برای دوشنبه 12/2
با سلام به باباها و مامانای مهربون
پسر با هوشم از روی کلمه های زیر یک خط،زیبا بنویس
خواهر،می خوانم،خوانا ،خوانسار،سه خوابه ،خواندن،استخوان ،خواجو،
گوشت خوار،خواربار ،خیرخواه ،خواهش،بخواند ،خواست ،کتابخوانی
پسرم از روی جمله های زیر 5بار بخوان و6 خط  دیکته بنویس 
ژاله و منیزه  با  یکدیگر  خواهر   هستند.
من داستان های  شاهنامه  را می خوانم.
خواهرم  تمیز و خوانا   می نویسد.
شهر  خوانسار  چند  چشمه  دارد.
ما  خانه ای  

ادامه مطلب  

رقص مردگان  

و دوش در میان خوابی مبهم به واضح مردگانی  میرقصند , واپسین بیداریش خود را باز هم در خواب دیدم 
بیاد ندارم انگاه که تو در توی این خواب ها را میشکافتم در کدامیین شروع بیدار بوده ام 
یا این که بکدامین قصه به خواب رفته بودم  
از خوابی به خواب میرفتم در هوس بیداری ,خواب را محکوم به خود کردم 
تا که در خوابی دیدم مردگانی از من,  به رقص امده اند 
شادمان بودم از انکه میرقصیدند 
جوان بودند و دل پیرم را جلایی میدادند 
اما گوشه ای خوابم پیری نشسته بود و صدا

ادامه مطلب  

رقص مردگان  

و دوش در میان خوابی مبهم به واضح مردگانی  میرقصند , واپسین بیداریش خود را باز هم در خواب دیدم 
بیاد ندارم انگاه که تو در توی این خواب ها را میشکافتم در کدامیین شروع بیدار بوده ام 
یا این که بکدامین قصه به خواب رفته بودم  
از خوابی به خواب میرفتم در هوس بیداری ,خواب را محکوم به خود کردم 
تا که در خوابی دیدم مردگانی از من,  به رقص امده اند 
شادمان بودم از انکه میرقصیدند 
جوان بودند و دل پیرم را جلایی میدادند 
اما گوشه ای خوابم پیری نشسته بود و صدا

ادامه مطلب  

نوستالژی یعنی انکار، انکار زمان دردناک فعلی ....  

کاش میشد عطر غذا رو هم در وبلاگ ثبت کرد. عطر خوش و مست کننده ی دمپختی که این ساعت از نیمه شب، یواشکی و ترسان ترسان از اینکه مبادا سر و صدای کار کردنت، خواب خوش اهل منزل رو بر هم بزنه، برای نهار فردا آماده کردی که فردا با خیال راحت به خونه تکونی برسی.
 
اگر نبود حال و هوای خونه تکونی آخر سال، کجا این عطر خوش، این ساعت از نیمه شب، در فضای خونه ی تاریک و ساکت، تو رو پرت میکرد به سالهای شیرین کودکی که چشمهای خیس ات رو ببندی و در عالم خیال، مزه مزه کنی د

ادامه مطلب  

نوستالژی یعنی انکار، انکار زمان دردناک فعلی ....  

کاش میشد عطر غذا رو هم در وبلاگ ثبت کرد. عطر خوش و مست کننده ی دمپختی که این ساعت از نیمه شب، یواشکی و ترسان ترسان از اینکه مبادا سر و صدای کار کردنت، خواب خوش اهل منزل رو بر هم بزنه، برای نهار فردا آماده کردی که فردا با خیال راحت به خونه تکونی برسی.
 
اگر نبود حال و هوای خونه تکونی آخر سال، کجا این عطر خوش، این ساعت از نیمه شب، در فضای خونه ی تاریک و ساکت، تو رو پرت میکرد به سالهای شیرین کودکی که چشمهای خیس ات رو ببندی و در عالم خیال، مزه مزه کنی د

ادامه مطلب  

خواب آخر...  

لباسش را دوخته و تن یلدا کرده تا برود..برود و باقی زندگی را به دست زمستان بدهد و بگوید حالا تو ببار. آرام آرام پاورچین پاورچین تمام برگهای  نرقصیده اش تمام باران های نیامده اش تمام چهارشنبه های سرماخورده اش تمام آدم های اخم کرده اش را بر می دارد و آذر را می بوسد و یک خواب برایم می گذارد و می رود.خوابی که تو را دارد و لبخند ریز و نیم رخی که از زیر چهار قد مشکی ات دلبری می کند و موهای بلند و تیره ات  که در باد آن خواب توی صورتم شلاق می زند و عاشق ترم

ادامه مطلب  

شعر و ریاضی...  

باز هم خواب ریاضی دیده امخواب خط های موازی دیده امخواب دیدم خوانده ام ایگرگ زگوندخنجر دیفرانسیل هم گشته کنداز سر هر جایگشتی می پرمدامن هر اتحادی می درمدست و پای بازه ها را بسته اماز کمند منحنی ها رسته امشیب هر خط را به تندی می دومگوش هر ایگرگ وشی را می جومگاه در زندان قدر مطلقمگه اسیر زلف حد و مشتقمگاه خط ها را موازی می کنمبا توان ها نقطه بازی می کنملشکر تمرین دارم بیشمارتیغی از فرمول دارم در کنارناگهان دیدم توابع مرده اندپاره خط ها، نقطه ها

ادامه مطلب  

شعر و ریاضی...  

باز هم خواب ریاضی دیده امخواب خط های موازی دیده امخواب دیدم خوانده ام ایگرگ زگوندخنجر دیفرانسیل هم گشته کنداز سر هر جایگشتی می پرمدامن هر اتحادی می درمدست و پای بازه ها را بسته اماز کمند منحنی ها رسته امشیب هر خط را به تندی می دومگوش هر ایگرگ وشی را می جومگاه در زندان قدر مطلقمگه اسیر زلف حد و مشتقمگاه خط ها را موازی می کنمبا توان ها نقطه بازی می کنملشکر تمرین دارم بیشمارتیغی از فرمول دارم در کنارناگهان دیدم توابع مرده اندپاره خط ها، نقطه ها

ادامه مطلب  

آدم یک برادر داشته باشد خوب است.....  

آدم بهتر است یک برادر داشته باشد...این احساس خوبی است که آدم وقت سفر و خداحافظی پیشانی اش را بگذارد روی شانه ی مردی که برادرش است.یا اگر خواست صورتش را ببوسد زبری ته ریش مرد را بر روی گونه اش احساس کند.آن وقت دلش نمی سوزد که عشقی توو زندگی ندارد. دست کم محبت خواهر برادری جایش را پر می کند...محبت بین خواهر و برادر هیچوقت از بین نمی رود. تازه، خراب هم نمی شود...ممکن است آدم با برادرش دعوا بکند ولی ممکن است یک روزی هم آشتی بکند. بدون آنکه چیزی خراب بشود

ادامه مطلب  

تکلیف شب برای یک شنبه 12/1  

تکلیف شب برای یک شنبه 12/1
پسرم از روی کلمه های زیر یک خط بنویس 
خواهر ،خواب ،خواندن ،خواهش ،خوانا،خواربار،خواننده،گوشت خوار 
استخوان ،گیاه خوار،خوانسار،خواستگار،خوابیدم ،خواست،بخوانم،
سه خوابه،می خوانم 
پسرم با کلمه های زیر جمله بساز
خواهرم،خوابید،می خواند،خیرخواه
پسرم یک صفحه دیکته بنویس
عددنویسی از 40تا60 با عدد و حروف
ادامه دهید 
................-.......-.......-............-..........-.......-0-4-8
...............-..........-........-.........-........-........-21-31
..............-.......-.........-...........-.

ادامه مطلب  

شبانه  

سرم درد میکنه خوابم نمیبره سرم د رد میکنه خوابم نمیبره ..سرم بیداد میکنه قرص خواب موثر نیست. لعنت به این نا هماهنگی
+آقای پ اومده بود به خوابم. توی خواب کمکم کرد. اقرار میکنم عادم فوق العاده ایه. اما نمی خوام که باشه. همه وجودم پر از تناقضه

ادامه مطلب  

14  

ساعت 12شب بود و تو خیابون بودم.درحالی ک داشتم شیون و واویلا میکردم و دو دستی میزدم توی صورتم، از ته دلم خواستم از خدا ک خواب باشه. گفتم خدایا کاش چشمامو بیدار میکردم و این فقط یه خواب بود؛ یهو چشمامو وا کردمو دیدم که فقط خواب بوده! حتی خوابشم انرژی زیادی ازم گرفت و حالم و بد کرد و روحیمو بهم ریخت. خدایا شکرت.چی میتونم بگم جز اینکه شکرت.شکرت.شکرت. مرسی ک عزیزام کنارمن.مهربون ترینم مرسی.مرسی.مرسی. وقتی ک بیدار شدم بازم داشتم به پهنای صورتم اشک میری

ادامه مطلب  

صبر............  

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو
یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو
خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی
و بمان تا به یقین دیر شود بعد برو
صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو
یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا میشکند
صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1