تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


دلم تاب و سرسره ميخواد! قل ميخواد!!  

صبح خواب دیدم دارم از یه جاى شیب دار سر میخورم و قل میخورم پایین و انقدر این حس برام خوب و شیرین بود كه هوس كردم برم پاركى ،جایى گیر بیارم كه فضاى سبز شیب دار داشته باشه و بعد قل بخورم پایین...و اینكه بعضى آدما خیلى بى انصاف و خرن و پرتوقع!!اگه بخوام برا روزام كلیدواژه بذارم برا امروز میشه : اردیبهشتى مشنگ،مبارك آباد كشكى،سرسره...و براى دیروز :دهات، نوك قله،قبرستون،شیرین گندمك!!******به آهى میتوان دل را ز مطلب ها تهى كردنكه یك قاصد براى بردن صد نام

ادامه مطلب  

دلم تاب و سرسره ميخواد! قل ميخواد!!  

صبح خواب دیدم دارم از یه جاى شیب دار سر میخورم و قل میخورم پایین و انقدر این حس برام خوب و شیرین بود كه هوس كردم برم پاركى ،جایى گیر بیارم كه فضاى سبز شیب دار داشته باشه و بعد قل بخورم پایین...و اینكه بعضى آدما خیلى بى انصاف و خرن و پرتوقع!!اگه بخوام برا روزام كلیدواژه بذارم برا امروز میشه : اردیبهشتى مشنگ،مبارك آباد كشكى،سرسره...و براى دیروز :دهات، نوك قله،قبرستون،شیرین گندمك!!******به آهى میتوان دل را ز مطلب ها تهى كردنكه یك قاصد براى بردن صد نام

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

ولنتاين و تولد در تنهايي  

جمعه به مناسبت ٢٢بهمن آماده باش بودیم. صبح ساعت ٧ كلینیك بودم! خانوم پورعلی(دستیار دندونپزشكی ای كه مجبور بود بیاد) یه صبحانه عالی آماده كرده بود كه خوردیم! تا ٩ روی یكی از یونیت ها خوابیدم كه آقای پناهی(فرمانده قرارگاه یا مسئول سربازها) گفت بریم پایین. (دوتا سرباز دندونپزشك دیگه هم هستن كه اونا هم اومده بودن. ) منم رفتم پایین داروخونه. اونجا هم دوتا داروساز وظیفه بودن كه یكیشون یه ماه از خدمتش مونده و یكی دیگه فقط یه دوره پایه خدمتیش از من بال

ادامه مطلب  

هیزی :/  

مبینا داشت به منو قلی درباره ی خریدای عیدش میگف
: آره دوتا تاپ گرفتمـ....
نگاهی از بالا تا پایین بهش انداختم
+چاق شدیا!
=اره دوسایز رفتم بالا :(
 
+عه ینی 85؟؟
 
با فکر اینکه دارم به چی اشاره میکنم سری مقنعشو کشید پایین
=اشغال دیوثـــ
قلی: دستمالـــ لطفا :|
 

ادامه مطلب  

شوك  

مگه میشه؟ همش شوخى بود! من براش هم پیرم هم من تزدواج كردم اون یك پسر خوش قد و بالا با آینده ای روشن؛ از منم كوچیكتر؛ دخترهاى جوون و بشاش براش ریخته! رابطه اى هم بخواد باشه به كجا مى خواد برسه؟ آخ كه لعنتى چقدر دوست داشتنیه...
ولى من دنبال ازدواجم؛ صددرصد خانوادش اجازه نمیدن
دارم دیوونه میشم! خوابشو دیده بودم؛ هروقت كنارش بودم انگار آهنربا منو می كشید سمت خودش! ولى من كه دنبال یك دوستی چندوقته وتموم شدن نیستم؛ ازدواجم كه بعیده
تازه مگه من چقدر خ

ادامه مطلب  

ورزشى براى قلب! 95/12/5  

ورزشى براى قلب!
شبِ سردی بود... پیرزن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه میوه مى‌خریدند.  شاگرد میوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى میوه را داخل ماشین مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.پیرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزدیك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه كه میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب میوه‌ها را جدا كند

ادامه مطلب  

ورزشى براى قلب! 95/12/5  

ورزشى براى قلب!
شبِ سردی بود... پیرزن بیرون میوه‌فروشى زُل زده بود به مردمى كه میوه مى‌خریدند.  شاگرد میوه‌فروش، تُند تُند پاكت‌هاى میوه را داخل ماشین مشترى‌ها مى‌گذاشت و انعام مى‌گرفت.پیرزن با خودش فكر مى‌كرد چه مى‌شد او هم مى‌توانست میوه بخرد و ببرد خانه... رفت نزدیك‌تر... چشمش افتاد به جعبه چوبى بیرون مغازه كه میوه‌هاى خراب و گندیده داخلش بود. با خودش گفت: «چه خوبه سالم‌ترهاشو ببرم خونه.» مى‌توانست قسمت‌هاى خراب میوه‌ها را جدا كند

ادامه مطلب  

علم یا ثروت..!!!؟؟؟  

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید
و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد،
سرش رو پایین انداخت و خودش رو
تا جلوی میز معلم كشید و
با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد،
تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس
و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟!
فردا مادرت رو میاری مدرسه
می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد...
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم

ادامه مطلب  

« از نشانه‌هاى ايمان »  

امام على علیه السلام:
خَفضُ الصَّوتِ، وغَضُّ البَصَرِ، ومَشیُ القَصدِ، مِن أمارَةِ الإیمانِ وحُسنِ التَّدَیُّنِ؛
پایین آوردن صدا، فرو هشتن نگاه [از حرام] و راه رفتنِ میانه [نه تند و نه آهسته]، از نشانه هاى ایمان و نیكویىِ دیندارى است.
غرر الحكم، ح5073؛ دانشنامه قرآن و حدیث: ج8، ص344

ادامه مطلب  

« از نشانه‌هاى ايمان »  

امام على علیه السلام:
خَفضُ الصَّوتِ، وغَضُّ البَصَرِ، ومَشیُ القَصدِ، مِن أمارَةِ الإیمانِ وحُسنِ التَّدَیُّنِ؛
پایین آوردن صدا، فرو هشتن نگاه [از حرام] و راه رفتنِ میانه [نه تند و نه آهسته]، از نشانه هاى ایمان و نیكویىِ دیندارى است.
غرر الحكم، ح5073؛ دانشنامه قرآن و حدیث: ج8، ص344

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

درهم ١١  

١.امروز تو جمع كردن وسایل،عكس بابابزرگم رو دیدم و دلم براش تنگ شد و یه آن احساس كردم چهره اش رو فراموش كرده بودم...٢.بعد برام كودك آزارى بولد شد...٣.كار بانكى این دختر خارجى امروز رُسمون رو كشید...٤.پدر این دختر خارجى خیلى رو مخه ولى بدتر از اون تعصبیه كه این دختر به پدرش داده و نمیخواد بدیهاش رو قبول كنه٥.وسط این همه كار خاله شدم...٦.امروز با بخشى از پیشرفت تكنولوژى آشنا شدم كه ما تو شهرستان نداریم مثل باجه فروش بلیط الكترونیكى و اسنپ و تپسى٧.این

ادامه مطلب  

مسائلی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول می کند:  

مسائلی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول می کند
مجموعه : ازدواج و زناشوییhttp://www.faranaz.com
 
مواردی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول میکند! در زمینه روابط جنسی نکات زیادی وجود دارد که می تواند این مقاربت را برای  زوجین لذت بخش کند یا آزار دهنده باشد. بالا بردن آگاهی با مطالعه و کسب اطلاعات صحیح در این زمینه و عمل به آن ها میتواند لحظات خوشی را در کنار همسرتان بگذرانید. اما همیشه مواردی وجود داردکه مانع که لذت نهایی شما میگردد. این پست برای خ

ادامه مطلب  

مسائلی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول می کند:  

مسائلی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول می کند
مجموعه : ازدواج و زناشوییhttp://www.faranaz.com
 
مواردی که ذهن خانم ها را در رابطه جنسی مشغول میکند! در زمینه روابط جنسی نکات زیادی وجود دارد که می تواند این مقاربت را برای  زوجین لذت بخش کند یا آزار دهنده باشد. بالا بردن آگاهی با مطالعه و کسب اطلاعات صحیح در این زمینه و عمل به آن ها میتواند لحظات خوشی را در کنار همسرتان بگذرانید. اما همیشه مواردی وجود داردکه مانع که لذت نهایی شما میگردد. این پست برای خ

ادامه مطلب  

هر که می‌آید ز در پندارم اوست  

صفحه را بالا می‌برم
 
          پایین می‌آورم
 
               تا نامت را بیابم
 
 نیستی
 
        اما انگار بویت هست
 
                  انگار همه تویند
 
مثل عاشقی که دم خانه معشوق قدم می‌زند تا معشوق از خانه بیرون آید و نگاهی کند
 
توی صفحه می‌‌مانم و بالا و پایین می‌روم
 
                    تا هنگامی که نامت مثل خورشید بامدادان
 
                                           طلوع کند
 
                                           و زیبایی‌ات روشن کند 
 
             

ادامه مطلب  

عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد  

عشق پرواز بلندی‌ست مرا پر بدهید به من اندیشة از مرز فراتر بدهیدمن به دنبال دل گمشده‌ای می‌گردم یك پریدن به من از بال كبوتر بدهید تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید یادتان باشد اگر كار به تقسیم كشید باغ جولان مرا بی‌در و پیكر بدهید آتش از سینة آن سرو جوان بردارید شعله‌اش را به درختان تناور بدهید تا كه یك نسل به یك اصل خیانت نكند به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش كنید تن براز

ادامه مطلب  

عشق پرواز بلندي‌ست مرا پر بدهيد  

عشق پرواز بلندی‌ست مرا پر بدهید به من اندیشة از مرز فراتر بدهیدمن به دنبال دل گمشده‌ای می‌گردم یك پریدن به من از بال كبوتر بدهید تا درختان جوان، راه مرا سد نكنند برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید یادتان باشد اگر كار به تقسیم كشید باغ جولان مرا بی‌در و پیكر بدهید آتش از سینة آن سرو جوان بردارید شعله‌اش را به درختان تناور بدهید تا كه یك نسل به یك اصل خیانت نكند به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید عشق اگر خواست، نصیحت به شما، گوش كنید تن براز

ادامه مطلب  

اولين ولنتاين  

تو نوشتن به خوبی سارا نیستم ولی میخوام امروزمونو تعریف كنم سارا امروز صبح از اصفهان رسیده بود .ما چند روزی بود كه قرار گذاشته بودیم كمتر با هم حرف بزنیم و دیر به دیر همدیگر رو ببینیم. قبل از شروع شدن امتحاناش بهش قول داده بودم اگه همه ی درساشو قبول شه یه جایزه پیش من داره ، و اون در كمال ناباوری تو ترم اول همه ی درساشو قبول شده بود  ولنتاین هم كه افتاده بود یه ماه بعد از امتحاناشبه خاطر همین من از ٢-٣ هفته ی پیش دنبال یه كادوی مناسب واسه ی قبول ش

ادامه مطلب  

شايد  

شاید باید سالها طول می كشید؛شاید باید بارها زمین می خوردم؛ شاید باید حس زشت بودن و خواستنی نبودن جزیی از وجودم میشد؛ شاید باید بیكار میشدم تا یك روز در استانه ٣٦ سالگى بفهمم كسی دوستم داره! كسى تمام مدت كنارم بی تابم بوده و من فقط چون خودم رو كافى نمی دونستم ندیدمش و همش رو شوخی فرض می كردم...
عشق همیشه وقت نشناسه! گیجم! نگرانم آسیب بزنم؛نگرانم آسیب ببینه؛ نگرانم یك هوس باشه و باز من بمونم و دلم و...
بهش گفتم نمی دونم! گفت می دونی! همون جنسیه كه هم

ادامه مطلب  

داستان دين اسلام در جامعه امروزى ما  

#داستان
مار را چگونه باید نوشت؟
روستایی بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بی سوادی در آن سكونت داشتند. مردی شیاد از ساده لوحی آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعی حكومت می كرد. بر حسب اتفاق گذر یك آموزگار به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاری های شیاد شد و او را نصیحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا می كند. اما مرد شیاد نپذیرفت. سپس آموزگار با مردم روستا از فریبكاری های شیاد سخن گفت و نسبت به حقه های او هشدار داد. بعد از كلی مشاجره بین

ادامه مطلب  

تب تلخ  

هنوزم همونم 
میگن زندگی مثل موجه جزر و مد ... هی بالا و پایین ...من سراشیبی رو رد کردم .. اما اون تازه رسیده پای کوه.. 
چی میشد خدا ...  اگه حتی اون رسیده به سراشیبی و من دارم پایین میام، میبخشیدیش بمن ... از این همه بندت.. پیش تو اون قدر ارزش ندارم که یکیشو بمن ببخشی... هه خب معلومه ندارم... 
راستشو بخوای دیگه نا امید شدم، نمیدونم چکار کنم ..
بعضی وقتا میگم ول کنم و برم ، هرکجا که شد هر جور که شد ... اما دلم دیگه به کمتر ازون رضایت نمیده ، مثل اونم پیدا نمیکن

ادامه مطلب  

یلدا بی انار دانه های محبت تو  

نه نه نیا پایین... حالا وقتش نیست.. حلقه حلقه این قطره های زلال را در چشمهایت دار بزن .. مگذار بیافتد پایین... نه نه حالا وقتش نیست.. باید یلدا بگیری و به روی خودت نیاوری که پدر نیست تابرایت سور و سات چیده باشد... وقتش نیست یادت بیافتد پارسال دراین شب پدر چه می گفت؟ چه میکرد؟ کجا بود..؟ وقتش نیست یادت بماند پدر امشب انار نیاورد به خانه، هندوانه قرمز جدا نکرد، اجیل شب یلدا نخرید، دلش باسلوق و نوقای تبریزی نخواست.. پدر امشب.. طولانی تر نبود... ...امسال هیچ

ادامه مطلب  

 

دو شب پیاپی خواب می بینم روی یه دیوار خیلی مرتفع گیر افتادم. یه طرف دیوار عرضی اندازه چهار ردیف بلوک سیمانی داشت که نمی ذاشت بیافتم پایین. اما منظره اطراف, بقایای یه شهر بی انتهای بمب اتمی زده بود که کم کم پدیدار شد. وسوسه می شدم بپرم پایین. ولی ارتفاع انقدر زیاد بود که پای دیوار واضح دیده نمی شد و دیوار با دنیای پایین هیچ ارتباطی نداشت. این فکر از ذهنم بیرون نمی رفت که موقع پریدن دستمو گیر بدم لای بلوکا و سرعتمو کم کنم. چیزی که توی واقعیت غیرممک

ادامه مطلب  

 

دو شب پیاپی خواب می بینم روی یه دیوار خیلی مرتفع گیر افتادم. یه طرف دیوار عرضی اندازه چهار ردیف بلوک سیمانی داشت که نمی ذاشت بیافتم پایین. اما منظره اطراف, بقایای یه شهر بی انتهای بمب اتمی زده بود که کم کم پدیدار شد. وسوسه می شدم بپرم پایین. ولی ارتفاع انقدر زیاد بود که پای دیوار واضح دیده نمی شد و دیوار با دنیای پایین هیچ ارتباطی نداشت. این فکر از ذهنم بیرون نمی رفت که موقع پریدن دستمو گیر بدم لای بلوکا و سرعتمو کم کنم. چیزی که توی واقعیت غیرممک

ادامه مطلب  

مسافرت عید.  

با عرض سلام و احترام 
خانم دکتر سلام؛ راستی یادم رفت؛ قرار شدش که نکاتی راجع به مسافرت عید بهتون بگم. هر وقت که خواستید برید مسافرت؛ یک ظرف یخ رو بزارید توی یخچال و روی یخ هم یک عدد سکه بزارید. هر وقت که از مسافرت بازگشتین منزل؛ ببینید سکه چه حالتی هستش. اگر سکه سرجاش بود؛ یعنی برق قطع نشده.  اما اگر سکه یك مقدار در ظرف پایین رفته بود؛ یعنی برق رفته اما زود اومده؛ اما اگر سکه خیلی در ظرف پایین رفته باشه؛ یعنی مدت زمان زیادی برق قطع شده و گوشتهای

ادامه مطلب  

مسافرت عید.  

با عرض سلام و احترام 
خانم دکتر سلام؛ راستی یادم رفت؛ قرار شدش که نکاتی راجع به مسافرت عید بهتون بگم. هر وقت که خواستید برید مسافرت؛ یک ظرف یخ رو بزارید توی یخچال و روی یخ هم یک عدد سکه بزارید. هر وقت که از مسافرت بازگشتین منزل؛ ببینید سکه چه حالتی هستش. اگر سکه سرجاش بود؛ یعنی برق قطع نشده.  اما اگر سکه یك مقدار در ظرف پایین رفته بود؛ یعنی برق رفته اما زود اومده؛ اما اگر سکه خیلی در ظرف پایین رفته باشه؛ یعنی مدت زمان زیادی برق قطع شده و گوشتهای

ادامه مطلب  

اشکالات تایبی عربی دهم  

1-کتاب مشترک صفحه 3 جَهَّزَ زائد است.  2.   در صفحه 3 کتاب مشترک کلمه انجم (که آبی رنگ است) از معجم پایین
 صفحه جا افتاده (در کتاب انسانی نوشته شده) 3.-  صفحه 4 کلمه جدید التعارف در المعجم معنا نشده است.
 
4-.  فعل (قتل یقتل) در تمارین درس اول در المعجم انتهای کتاب نیست. 5.-  صفحه 5 پایین صفحه نقطه چین کم
 
دارد. و شان در حجشان زائد است. 6.-  صفحه7  لا أعْلَمُ درست است. 7. - صفحه 8 مشترک 7 انسانی حدیث
 
پنجم از حضرت علی (ع) است. 8.-  صفحه 16 آیه سوم انتهای آن به جای أف

ادامه مطلب  

چگونه گوشي ايفون(آيپد،آيپاد)رابه سرعت ومطمئن شارژ كنيم؟  

فرض این است كه كابل وادپتر دستگاه اپل شمافابریك است ومتعلق به دستگاهی است كه قصدداریدآنراشارژكنید:
آیفون راازطریق كابل به شارژرمتصل كنید،٣٠ثانیه صبركنید،سپس دستگاه راخاموش كنید واجازه دهیددستگاه درحالت خاموش شارژ شود.
البته این كاررادرمواقعی میتوانیدانجام دهیدكه بادستگاه اپل كاری نداشته باشید، دراین حالت ،زمان شارژبه حدود٢/٣ یابیشتر، زمان معمول كاهش میابدوعلاوه براین، ریسك شارژ درحد صفرخواهدبود.
چنانچه باتری گوشی ایفون شمادربرخی

ادامه مطلب  

 

درست پایین تخت یه بالکن کوچیک هست . یه یالکن کوچیک با نرده های بلند. فقط میشه کمی در  بالکن رو باز کرد.
پایین تخت دراز کشیدم سرم رو تکیه دادم به ستون، خودم رو تو پتو غرق کردم در بالکن رو باز کردم هوا و باد و صدای بارون مثه معجون معطری تو صورتم می خوره و کیف می کنم.
من باید تو همچین روزی به دنیا اومده باشم صدای چند تا یاکریم هم میاد و گاهی صدای دزدگیر ماشین ها، چن دقیقه قبل صدای اذان هم میومد که اینبار مثه یه موزیک عاشقانه عربی دلبری می کرد. اصلا تو

ادامه مطلب  

خاطره f.s جان  

اول دبیرستان بودم كه احساس كمبود محبت شدید می كردم :(( امیر حسین و امیر علی تازه تخصص قبول شده بودن امیرعلی رفته بود اصفهان و امیرحسین تهران درس میخوند. مامان و بابا بیشتر وقتها بیمارستان بودن و امیرحسینم سرش خیلی شلوغ بود. همه ی اینا سبب شده بود حس كنم هیچ كس منو دوست نداره:(( این حس مزخرف باعث شده بود اون روی حیوان وفاودارم فعال بشه و پرخاشگر شده بودم.حرف هیچ كسم قبول نمی كردم. توی همین گیر وداد بود كه تولد یكی از دوستام شد. همه رو دعوت كرد رستو

ادامه مطلب  

خاطره f.s جان  

اول دبیرستان بودم كه احساس كمبود محبت شدید می كردم :(( امیر حسین و امیر علی تازه تخصص قبول شده بودن امیرعلی رفته بود اصفهان و امیرحسین تهران درس میخوند. مامان و بابا بیشتر وقتها بیمارستان بودن و امیرحسینم سرش خیلی شلوغ بود. همه ی اینا سبب شده بود حس كنم هیچ كس منو دوست نداره:(( این حس مزخرف باعث شده بود اون روی حیوان وفاودارم فعال بشه و پرخاشگر شده بودم.حرف هیچ كسم قبول نمی كردم. توی همین گیر وداد بود كه تولد یكی از دوستام شد. همه رو دعوت كرد رستو

ادامه مطلب  

 

 
 
مردها خیلی عجیبن، خیلی در رابطه با عشقشون با همدیگه حرفی نمیزنن... انگار سختشونه، با رفیق پسرشون در رابطه با كسی كه دوستش دارن حرف بزنن، كه مثلا نكنه یهو بغض كنن ، یهو فك كنن چرا دارن همه چی و میگن، یهو مجبور شن بخاطر اینكه خیلی هم غمزده به نظر نیان یه خنده الكی و چهارتا فحش پایین تنه وسط دردودلاشون بدن، بعدم تا صبح به خودشون غر بزنن كه اصلا كاشكی نمی گفتم!دخترا یجور دیگن ، اصلا قرار میذارن تا در مورد ِ اونی كه دوست دارن با رفیقشون حرف بزنن،

ادامه مطلب  

کاش...  

خسرو شکیبایی:
ماهی مون هی میخواست یه چیزی بگه تا دهنشو باز میکرد آب میرفت تو دهنش و نمیتونست بگه...
دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم شروع کرد از خوشحالی بالا و پایین پریدن.. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو، انقد بالا پایین پرید خسته شد خوابید...!! 
دیدم تا خوابه بهترین موقست بذارمش توی آکواریوم ولی الان چند ساعته بیدار نشده.. یعنی فک کنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب...!! 
 
 
این داستان رفتار ما با بعضی از آدم های اطراف

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  

حکایت طرح پرسش  

  ۩۩۩ ☫ حکایت(طنز ) طرح پرسش☫۩۩۩  دركلیسا، جک از دوستش ماكس می پرسد: «فكر می كنی میشه هنگام دعا كردن سیگار كشید؟»ماكس میگه: «چرا از كشیش نمی پرسی؟»جك نزد كشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا كردن هستم، سیگار بكشم.»كشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»جك نتیجه را برای دوستش ماكس بازگو می كند.ماكس میگه: «تعجبی نداره. تو سوالت رو درست مطرح نكردی. بگذار من بپرسم.»ماكس نزد كشیش میره و می پرسه: « وقتی در حال سیگار كشیدنم، م

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1